|
همينجورِی |
||||
|
... تا سپيده دم، ... باقيست، تا روزي كه چشم بگشايم بر دنيايتان، تا لحظه اي كه بگريم بر احوالتان، كه من از آغوش خدا مي آيم، بر شما فريب خوردگاني كه چشمتان طاقت ديدار سيب سرخ را بر شاخه حوا نداشت و من تا زماني ديگر خواهم آمد از عروج به فرود كه اين تلخ است و ويرانگر، اما چه كنم كه بيش از اينم توان ماندن نيست حتي در بطن گرم مادر، مي آيم تا در پليديهايتان، مي آيم تا در خوشيهاي فاني تان، مي آيم تا در غمهاي بي اساستان، بچرخم و بخندم و زاري كنم، تا يكي از شما گردم، تا زمين را ببوسم و دل از تمام هر چه هست بركنم
وقتي رفت، خاطرات سالها پيش برايم دوباره زنده شد جان گرفت، قلب زنگار گرفته ام جلا خورد و در لحظه لحظه فرارش از اين ديار دود و صدا و آهن، دلم گرفت. خواستم همراهش شوم، روزگار نگذاشت، خواستم با او پرواز كنم، بال هايم توان پريدن نيافت، خواستم بمانم، طاقت نداشتم، تنها مولا را فرياد كردم و بوسه اي همراه با دست حق همراهش فرستادم، شايد كه آرام گيرم. و تو اي بهترين و تنها ترين! گلي را كه به دستش دادي در گلدان زيباترين خاطراتم كاشتم و بوي عطر بزرگي و خوبي ات را از اينهمه فاصله تا اعماق وجودم شنيدم، تو آزادترين پرنده محبوس اين دنيايي، دنيايي كه جز قهر برايت هديه نداشته است. دنيايي كه كثيف است و صد رنگ، ميدانم، تمام دردهايت را كشيده ام،در انتظار سوزاننده ات سوخته ام، در پشت ميله هاي قفسي كه نميگذارد بال بگشايي، پروازي بيهوده كرده ام، اما ميدانم و ايمان دارم كه اين قفل را خواهم شكست، كليد پرواز ميان دستانم، آسمان هم خاليست، نگاه را بر بالهاي افق پرواز بده، حتي نخواهي فهميد چگونه اوج ميگيري ، باور کن، پرواز كن! صبور باش! تا وقتي دو چشم وفادار برايت اشك ميريزند زندگي ارزش رنج كشيدن دارد. پ.ن: احتياجي نيست به دعا محتاجيم به خدا محتاجيم به مولا محتاجيم به وفا
|
![]() ![]() ![]() ![]() |
|||