همینجوری

 
 

فیلتر

آقای قدرت! گیرم یاری نیوز را، قلم نیوز را، آفتاب نیوز را، آینده نیوز را، انتخاب را، فیس بوک را، یوتیوب را، همه و همه را یک روزه فیلتر کردی؛ اصلا در این اینترنت کلنگی ما را هم تخته کردی، روزنامه ها را هم سانسور، ارسال اس.ام.اس و شبکه های ماهواره ای را هم مختل کردی ... راه دل شکسته به عرش خدا را هم می توانی فیلتر کنی؟ ببندی؟ پارازیت باران کنی؟ .. نه این یکی را نمی توانی؛ خودت هم مطمئنی که نمی توانی!

Monday، June 15، 2009 10:33 PM     پدرام


 

Dr. Marina

Your words as if a warm downpour which gives a life to a bright red rose which lives only pending your words.
I blossom, as a fine rose in your gentle hands, and I feel a flame of your passionate lips.
You give pleasure to my soul, and you own this soul. Your words always find a way to my heart which wishes to touch you.
Look in the windows and look, as the infinite sky gives us today the dazzling sun and pleasure.
My soul is filled with its magic light, and light of hope and inspiration gives me new fine sensations.
The infinite sea of fires and caress, the boundless sea of rest and bright paints of the love which has sunk in this sea which with a gentle rain falls on your fine head, embraces your body tired of terrestrial cares.
The wind will carry away clouds and a rain, but love and tenderness remains in your soul and when will not leave it to please you always.
The sky covers us a warm blanket of trust and hope, the sky carries away our grief in a distance, there, where the ocean of light breaks all shadows, and the world is shone by magic fire, and we shall bathe on this fire, and gold shine of pleasure when will not leave from our leather Inhale this air which was filled with aroma of a years rain and a furious thunder-storm which has broken this sky, and its magic pieces I could catch the hands, I have collected them for you that you could bring in the house and in your house more when there will be no the darkness eating warmly and hope of our hearts.
And I asked the sky that it has transferred you whisper of my heart, my pleasure and good mood.
I have asked a wind that it has sent to you clouds in which all tenderness and passion of the boundless sky is stored, and I have kissed a wind that it could transfer you this kiss of my gentle lips which have told to you about my light day.
I hope, that my light and beautiful day becomes your day in which for you any more there will be no grief and pains.
Accept my pleasure and a kiss.

P.s.: Dr. Marina From Russia

Saturday، April 18، 2009 10:55 AM     پدرام


 

بهار 88

1. از پانیا جون بخاطر اینهمه تاخیر عذر میخواهم و اعتراف میکنم جلوی شعر قشنگش کم آوردم و تسلیم !

2. سال نو همگی مبارک و عذر خواهی بابت اینهمه لطف شما و کوتاهی من در نوشتن .

3. غول دوسر درست کردن لینکهام رو کشتم ! از زمانی که پرشین بلاگ IR. شده بود و بعدشم که بلاگرولینگ بازی درآورد تازه وقت کردم (بخوانیدحوصله کردم) همه لینکها رو درست کنم. روی بعضی لینکها که کلیک میکردم از 4 سال پیش آپ نشده بود. دلم یه جورایی گرفت !


سال گاوه اما خانم یا آقا؟
4. از یکی پرسیدم ایرانی یا خارج؟ جواب داده : I am not here خوب اینو میشه چند جور معنی کرد: یکی اینکه رفته خارج ولی هنوز تو جو ایرانه ، به ایران میگه اینجا، به خارج میگه اونجا ! یکی دیگه اینکه؛ هنوز ایرانه و میگن دروغگو کم حافظه میشه ؛ راستش رو نوشته که اینجا، بعد دروغ نوشته که نیستم! یکی دیگه اینکه، هنوز چند ماه نرفته خارج، فارسی یادش رفته به اونجا میگه اینجا، بعدشم ترجمش کرده؛ توی دیکشنری اشتباهی نوشته: here بجای there! یکی دیگه اینکه،خارجیش مثل منه، خواسته کم نیاره جلوی من ،انگلیسی جوابمو داده اینطوری شده ! یکی دیگه اینکه، خواسته اینجوری بنویسه، که من دوباره بپرسم؛ منظورت از اینجا نیستم چیه؟ که خوب منم نمیپرسم!

5. هادی پاکزاد آلبوم جدیدش بنام افلاطون رو وارد بازار (آپلود اینترنت) کرد! شما رو به شنیدن این آلبوم فوق العاده دعوت میکنم. امیدوارم این هنرمند جوان و باسواد و با احساس بتونه تو همین مملکت ادامه بده و با این موسیقی زیرزمینی هم بتونه درآمدی از بازار داشته باشه تا شاهد ادامه کارهاش باشیم علاقمندان به بابک ریاحی پور حتما دانلود کنند. آدرس: http://www.hadipakzad-fans.com

6. FaceBook هم خوب چیزیه

7. امسال رو قالب آتیشی قبلی یه کم آب ریختم گفتم داره تابستون میاد گرمتون نشه میاین اینجا ! خلاصه تریپ نارنجی و آتش و خورشید شد سنگ و غار و آب و ... ! تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل .

8. از شراره جون هم بخاطر کمک های فراوونش در درست کردن این قالب جدید و درست کردن زندگیم هوارتا تشکر میکنم و همینجا داد میزنم دوستت دارم خیلی زیاد.

Sunday، March 29، 2009 4:48 PM     پدرام


 

دوباره پاییز
دوباره باور پاییز
تو قحطی دل و احساس
دلم از درد میلرزید
تو هم درد منو بشناس

از این روزهای طولانی
چه میفهمی چه میدونی
مگر عاشق شدن جرمه
که از پاییز میخونی؟

آخه انسانیت سخته
تو این دنیای وانفسا
همه درنده و وحشی
مسیر عشق...! این دنیا ؟

برای پل زدن تا تو
دیگه دیره نفس برده
همون بهتر که جون میدیم
ته رودخونه، دل مرده

تو قلب تو یه روز گل بود
پر از رویای رقص عشق
زمونه گل رو پرپر کرد
شدش خاری به جون عشق

نشد تا مثل احساسم
بگم از موندن و امید
دیگه زخم زمون برده
توان و تاب این خورشید

دیگه برگهای پاییزی
نمیرقصن نمیخونن
دیگه آتیش عشق ما
نمی گیرن نمی چرخن

برای رفتن و خوندن
دلم از عاشقی خونه
همون بهتر که چشمامون
نمی بینن شب تیره
Friday، September 26، 2008 3:22 PM     پدرام


 

پل بزن تا من
دوباره من رو پیدا کن
تو قحطی دل و احساس
نمیگم که پناهم شو
ولی قدری منو بشناس

منم مثل تو حیرونم
از این پاییز پنهونی
تو که عاشقترین بودی
چرا از طعنه می خونی؟

میون ما فقط دوری
داره بی وقفه می تازه
ولی تو جنگ با احساس
گمونم سخت می بازه

دوباره پل بزن تا من
دلم لبریز فرصتهاست
اگر حتی مسیر عشق
هنوزم گنگ و ناپیداست

بمون عاشق کنار من
نگو دیگه نمی تونی
تو از قلبم خبر داری
نگو چیزی نمی دونی

نذار آتیشه عشق ما
بشه مثل کدورت سرد
اگه مایی هنوزم هست
مسیر کوچتو برگرد
(پانیا)

پ.ن : این شعر از سرودهای پانیا عزیز است. اشعارش رو میتونید توی وبلاگش بخونید
Thursday، August 28، 2008 9:24 AM     Amir Engineer


 

occurrence
یه اتفاق ساده به بزرگی یه آرامش ، که چند سالی به دنبال اون بودم ، بالاخره افتاد .
هیچ وقت نمی تونستم خودم رو قانع کنم . توی جدال منطق و احساس اینبار به احساسم گوش کردم و رابطمون رو شکستم . خیلی آروم ، تمام خاطراتش را از ذهنم جمع کردم . دقیقا همونجوری که وقتی ده سالم بود و یه لیوان شکسته می شد به آرومی و بی سر و صدا همه چیز رو تمیز می کردم .
می ترسیدم که مبادا ، والد درونم سریع دست بکار بشه و منو جریمه کنه . آخه چند بار قبلی بدجوری جریمه شده بودم . یکبارش همون ماههای اول آشنایمون بود ، اون بار باید ، رابطمون برای همیشه شکسته می شد ، ولی مادرم اومد توی آشپزخونه و همه چیز خیلی سریع لو رفت و مجبور شدم که مقداری از غرورم را بجای اون لیوان ها بدم .
دفعه ی بعدی یک سال از دوستیمون می گذشت . آنقدر بهش وابسته شده بودم که فکر جدایی هم منو به گریه می انداخت ولی همیشه تصور کردن مشکلات از خودشون سخت تره . این بار با توپ به در اصلی زده بودم و وسط در ترک خورده بود و هیچ راهی جز معذرت خواهی نبود . وقتی تقصیر تنها برگردن من نیست ،چرا باید تنها من جریمه اشتباهات را بپردازم.
اینقدر این شکستن ها تکرار شده بود که دیگه حرفه ای شده بودم . یادمه دفعه آخر اون گلدونه کوچک مادرم که خیلی دوستش داشت ، شکست . هیچ کس شک هم نکرد که من اون رو شکوندم . ناپدید شده بود . حتی تکه های کوچک اون رو هم پیدا نکردند . دیگه اونقدر قوی شده بودم که همه چیز رو توی دلم بریزم و اونو توی صورتم نشون ندم .
با اینحال ، اون دفعه هم چندین بار سعی کردم که همه چیز رو بگم و دوباره معذرت خواهی کنم ولی دیگه اونو شناخته بودم . دیگه به دنبال آخرین قطعه های پازل چهره ش بودم .از پشت نقابم میشد اونو حدس زد ، اما بازم دوست داشتم که فقط به اون رابطه فکر کنم و با اون باشم .
یه بار دیگه خواستم سعی کنم ولی بازم احساسم جلوم ایستاد ، تا اینکه یه اتفاق ساده اون چند قطعه از پازل هایی رو هم که چند سالی دنبالشون بودم ،برام آورد .
حالا دیگه هر کسی با این پازل می تونه چهره ش رو به سادگی ببینه .

امیر ، اردیبهشت هشتاد و هفت
Friday، May 23، 2008 10:29 AM     Amir Engineer


 

پرسپولیس سرور استقلاله

پ . ن : استقلالی ها کجائید ؟ جایگاهی بهتر از 1+12 در جدول برایتان بدست نیامد !

Saturday، May 17، 2008 10:43 PM     Hamsafar


 


صفحه اصلي نويسندگان سايت موزيك ايميل به پدرام


PedruM


MinI mAAl PelL MelL BloG


مهندس امير - مهندسي صنايع

مهندسی صنایع و مقالات - ie313


Design by IE313